حرفهای شما و حرف من: (اشاره و پاسخ به پيامهاي اين مطلب) سلام. هر چه سعی می کنم زود به زود به روز کنم نمیشه که نمیشه، اما بالاخره شد. از وقتی که چلوکباب رفته تو قسمت پربیینده ترین وبلاگها بازدیدهای چلوکباب هم بیشتر شده، البته ناگفته نماند که بازدیدها بیشتر شده چرا که یک مطبی مربوط به سکس تو یکی از قسمتها مطرح شد، خب چی بگم!!! نمی دونم. دهه فجر امسال عاشورایی شد، امیدوارم خود ما هم عاشورایی بشیم. این مطلب پر پیامترین مطلب چلوکباب شده، امیدوارم بتونم به همه پیامها پاسخ بدم. قبل از همه از همه دوستانی که برام پیام گذاشتن، ممنونم: باران ؛ حامد راد؛ پينکی؛ ◊ ص ◊ ا ◊ د ◊ ق ◊؛ ۱بیسواد؛ شراره ها و شکوفه ها؛ تسنيم؛ توکا؛ جواد؛ فرزانه؛ محسن؛ ارميا؛ روبن غنی پور؛ مريم؛ همسرم فرزاد؛ هدی؛ بوجار؛ شکوفه گله؛ مرتضی؛ فريدون زاکانی؛ ويروس؛ هانيه؛ ميثم؛ مهران فره راز؛ هانی؛ ندای آسمانی هدايت؛ شکلات تلخ؛ ■▪•●¤°† ایده †°¤●•▪█Ω؛ صبح سفيد؛ مسافر؛ الماس؛ کدخدا؛ بهشت؛ مسافر تنها؛ شيدا؛ميلاد؛ كاظم؛ سيد ابراهيم؛ ميچکا؛ ايمان؛ دهقان؛ شهاب؛ يه بنده خدا؛ شهاب؛ مهيار؛ مربم؛ salam sheida khanoom؛ فرح؛ هانيه؛ davood؛ مامان و بابا و دخترشون؛ انديشه؛ مريم اختياری؛ پدر(نمنم)؛ اصولگرا؛گل سرخ؛ فروشگاه سي دی های عربی باران... من هم آرزو می کنم که از عزاداران واقعی امام حسین علیه السلام باشید. و اینکه چرا وبلاگم پربیننده شده رو اول این قسمت توضیح دادم، موفق باشید. ◊ ص ◊ ا ◊ د ◊ ق ◊... بعد از چند وقت اومدن خوش اومدید. ۱بیسواد... ای ول بی سوادی، ممنون از پیام زیباتون، به امید حکومت موعود: "در زمانی میان حق و باطل انقدر حق جلوه میکند که باطل سر به تعظیم میاورد.شاید بدون خون ریزی و شاید .... . در هر دوصورت پیرو خون حسین خون خدا در رگانش شیران دارد و خون خدا همیشه پیروز است. ما خانه بدوشان بیابان بلائیم/درعوج بلا مست زصحبای ولائیم. پیش از گل ادم به گل() اشک نوشتیم / این نامه که از آب گل کرببلائیم." شراره ها و شکوفه ها... گفته بودید: "طرح اين وحشت ها و دلهره ها که همه جايی و سهل شده خيلی مهم نيست .. مهم این است که چه بايد کرد ؟ وحشت از ترس هم هراس مضاعف ايجاد می کند و مصيبت را دولايه می سازد .... به جای ترس و وحشت و دلهره بايد شجاعت بودن و مردانگی و جسارت ايستادن و پايدار ماندن و مبارزه با پوسيدگی و ويرانی را تجربه کرد .... راه بايد رفت ... کار بايد کرد ...."
گاه آدم می هراسد اما به خاطر مجازهای ذهنش و اگر به علت و دلیل این ترس کمی فکر کند چه بسا که هراسی در وجودش یافت نکند. اما اینکه چه باید کرد! به نظر من کمی اندیشید به خود و خدا و جایگاه خود در این دنیا و قدم برداشت، همانطور که گفته بودید. ممنون از پیام زیباتون و همیچنین شعری که در پیام دوم گذاشتید: "از کران تا به کران لشکر ظلمست ولی * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است" تسنيم...
"منم وقتي اين عكسهاي قديمي رو ميديدم همين حس و حال بهم دست داده بود واقعا اين حرص و طمع آدمي چه كارا ميكنه اين تيپ و حالتي كه مينوسين خيلي جالبه ، اينكه فعل جمله رو اول يا وسط ميارين . ..... وحشت نداشته باش از ترس كه ما همگي متحد و همسو يك شعار را زمزمه ميكنيم "هيهات من الذلة "" همیشه از اینکه پیام شما رو می بینم خیلی خوشحال می شم، چار که می دونم مطلبم رو با دقت می خونی و با فکر جواب می دید. این دفه گفته بودید:یادم باشه که از ترس وحشت نداشته باشم. توکا... مرورگر تاریخ لقب جالبی بود برام ممنون، پیام زیباتون به دلم نشست، به نظر من الان عاشوراست و امام زمان ما هم قافله سالاریست که هر لحظه احتمال داره ما غارنشینان رو برای همراهی در قافله کربلایی خود فرا بخونه! و ما باید گوش به زنگ ندای هل من «ناصر ینصرنی» باشیم:
"چه طوري مرور گر تاريخ ؟ نوشته شما رو خوندم حرفاتونم قبول دارم . ما الان تو زمان خودمون در صورتي كه ميدونيم از اون ۱۲ يار اسماني يكي هنوز هست بدتر از كوفيان عمل ميكنيم . اوصولا ياد گرفتيم كه فقط شعار بديم موقع عمل همه در خواب به سر ميبرند چون خرس در سرماي زمستان در غاري ..." جواد... ممنون از اینکه غلط املایی مطلبم رو گوشزد کردی.
فرزانه... ابیاتی حسینی نوشته ای ممنونم، حسینی باشی:
"دوباره توی قلبم بهونه ی حسینه یه عمریه دل من دیونه حسینه يا حسين خدایی هر چی دارم از کرم نیگاته خلقت کعبه هم از وجود کربلاته يا حسين" محسن... گفته بودی: "همه حاجيان زمانی که از سفر حج بر می گردند اقوام برای آنها قربانی می کنند . اما يک حاجی ديگر در سال ۶۱ هجری وقتی از سفر حج برمی گشت قربانی ها را باخود آورده بود . از کودک ۶ ماهه تا شبيه ترين مردم به پيامبر . خدايا ما را هم از فداييان حسين قرار بده . سلام بر محرمت حسين جان به خيمه های ماتمت حسين جان "
منظورت زینب بود، وای امان از دل زینب. ارميا... راه چهارم را اینگونه گفتی: "و راه چهارمی هم هست ناشی از ناپاکی و پوچی و آن هم پوکی." که سه راه آخر همگی ناپاکی است.... راستی ممنون از اصلاح غلط املایی...
روبن غنی پور... بی هیچ حرفی، تبلیغ:
"اولین رمان وبلاگی ایران را با عنوان « دیوانه مقدس » نوشته وحید رضا غنی پور در تاریخ 18/10/85 مطابق با عید سعید غدیر راه اندازی گردید . این رمان که داستانی عاشقانه ، مکاشفه ای با رویکرد معنوی دارد ، دارای داستانی ایرانی بوده و به معرفی بخشی از فرهنگ ایران با زبانی نو و امروزی می پردازد . از دیگر خصوصیات این رمان این است که در هر بخش با توجه به فضای اینترنت بخشی کوتاهی از داستان نقل می شود تا مخاطب خسته و کسل نگردد در عین حال از جذابیت داستان کاسته نشود همچنین خصوصیت پیگیری ادامه داستان در آنها نیز حفظ شود . رمان وبلاگی فوق با همکاری پرشین بلاگ راه اندازی گردیده و به صورت داستان های دنبال دار بوده و به صورت هفتگی در هر دوشنبه در نشانی http://romanonline.persianblog.ir بروز رسانی می شود ." مريم... ممنون که جویای احوال شدید، سعی می کنم اولین فرصت به وبلاگتون سر بزنم.
همسرم فرزاد... امیدوارم خوشبخت باشید. تولد همسرتون رو تبریک می گم. حتما به وبلاگتون سر می زنم.
هدی... ممنون که از چلوکباب خوشتون اومد. حتما به وبلاگتون سر می زنم.
شکوفه گله... اصلا یادم نبود که به غصه هام بنزین و چیپس رو اضافه کنم که سال دیگه قیمتشون معلوم نیست چقدر بشه! بهشون فکر می کنم ... امیدوارم همیشه شاد باشید.
هانی... احسنت. واقعا جمله زیبایی گفتی. ممممنونم: "وقت پيکار با پليدی پاکی توشه کن که به پوچی نرسی!"
راجع به سوالت: "من يه سوال برام پيش اومده چرا ايميل يا آدرس وبلاگی نمی نويسيد تا نظرات خصوصی ( جوابیه و پرسشها)در انجا بيان شود و وبلاگ ديگران از اين مسايل شخصی مصون بمونه؟! من ديدم هيچ کدوم از اين دوستان آدرسی برای ارتباط نداده اند و من هم ناچار شدم اين نظر رو اينجا بنويسم!!!!" ایمیل من هست nima_408@yahoo.co.uk و تو بالاترین پنجره چلوکباب هم زدن، اینجا سوالات عمومی و حرفهای عمومی گفته میشه. البته بعضی سوالات خصوصی هم که جواب داده می شه به خاطر نمکشه! شاد باشید. ندای آسمانی هدايت... ممنون بابت پیام زیبا و پر محتوا که جواب خوبی برای سوال آخر من هم بود. اما رجوع به اعمال گذشته مصداق نیست هر کسی خود به باطن خود باید رجوع کند و امیال و شهوات خود:
"با سلام و تشکر از متن جالبی که از دکتر انتخاب کرده اید ، اینکه ((وقت پیکار کجاییم )) را هر کسی با رجوع به اعمال امروزش می تواند جواب دهد کسی که حاضر نیست موقعیت اجتماعی یا مقام و یا موقعیت مالی خودش را برای دفاع از حق به خطر بیندازد معلوم است که وقتی ندای هل من ناصرا ینصرنی را می شنیده کجا می بوده . واقعا مگر نه اینست که برای بدست آوردن هر چیز بهایی باید پرداخت و بهای حسینی بودن حق طلبی و دادخواهی وگذشتن از وابستگی های دنیوی است تا جایی که به این معنا برسی که (مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است). امیدوارم که شما یکی از ره پویان خالص آقایمان باشید." شکلات تلخ... خیلی ها از من راجع به ارتباط چلوکباب و وبلاگ می پرسن برا همین توی آخرین ستون سمت راست یکم توضیح دادم. به نظر من نگاه مهمه و این نکته که تو این دنیا همه چی رو میشه به همه چی ربط داد. گفته بودی: "ارتباط چلوکباب با نوشته های تو رو متوجه نمی شم . چلوکباب فقط منو ياد آدمای چاق و کوته فکر که پشت ميزهای رستوران نايب نشستن و جز خوردن و معامله و پول از چيزی سر در نمی يارن می ندازه ." درسته حق با شماست اما من سعی کردم که از اون آدما نباشم. موفق باشید.
■▪•●¤°† ایده †°¤●•▪█Ω... اینجا که میام گشنه میشم به خصوص با اون عکس بالاش. امیدوارم هیچ وقت گرسنه نمونی.
صبح سفيد... آره چلوکباب هم نایاب شده به خصوص با یک سیخ گوجهء کیلویی هزار و گوشت کیلویی شش هزار.
مسافر... پیامت حرف نداشت زیبا بود ممنونم، ما هم هستیم:
"متن شريعتی خيلی خوب بود مرسی به اميد حرکت وقت پيکار هم هستيم. اگر و فقط اگر به هر آنچه تا به حال دانستيم عمل کنيم در بهار محرم التماس دعا" کدخدا... شما هم یه سهمی از دعاهاتون رو برا من اختصاص بدید ممنونم. راستی همیشه خوب بوده اید.
امير... دغدغه های دل که بر روی کاغذ نقش می خورند زیبایند:
"دلــــــم بدجـوری گـــرفته است ، احـــساس می کنم چـيزی سنگين ، روي دلم به قفـــسه ی سـينه ام فشار مي آورد که حتی تاب نفس کشيدن را هم از من گرفته است ... نمي دانم از سنگيني بار گـــناه ... يا دل شـــکستگی است ... يا هـر چيز ديگري ؟؟؟ ولي حسابی پدرم را در آورده است ... سرم به این دنیا نمی سازد . سردرد در سرم موج می زند. زندگی سخت است . سر درد را دوست ندارم . ترجیح می دهم به جایش تب داشته باشم که بتوانم پرواز کنم . می نشینم و خودم را می خوانم و نامههایی که دارم و ندارم را ... هیچ چیز ترسناکتر از صدای ثانیهها نیست. درک کردن ابهت وحشتناکی که در مفهوم زمان خوابیده خیلی سخت است . حرف زدن هم همینطور ٬ خیلی سخت . می دانی؟ بار دقایق سنگین است ٬ بار روزها و سالها سنگین ، و از همه سنگین تر ٬ لحظهها ، دستم سنگین شده ، گوشه گیرم ، چشمانم را می بندم و مینویسم از من از تو از راز از روز از روزگار از ابهام جاری نانوشتهی لحظهها چشمانم را که می بندم تو نیست می شوی ..." "یک روی سکه من که به تو قول داده ام این شعر را برای تو در صفحه ی ... بیا این شعر را برای تو گفتم و قول قول ؟ شعری که نیست ؟ شعر نگفته تو پس چرا ؟ شعر نگفته را ؟ به تو تقدیم کرده ام حالا نشسته ام که بنویسم و شعر تو از سطر بعد شعر تو آغاز می شود من زور می زنم بنویسم و شعر را با نام تو که قافیه ی شعر نه ردیف تکرار می شود ... و ترا بیشتر ... ببین با این ردیف مثل غزل های حافظ است حالا درست فکر کن از بین واژه ها باید کدام را ... مثلا شعر آخرت اصلا ردیف را بگذارم کنار ... بعد با اسم تو شروع کنم سطر هشتم است ای وای پس چکار کنم ؟ اسم او کجا ی شعر باشد این که نوشتی که شعر نیست حالا هزار بار کلنجار می روم می خوانم و دوباره و صدباره و هنوز این سطرها ادامه ی خود را درست تا آن روی سکه شعر که از نام تو پر است بی آنکه گفته باشم و انگار گفته ام تو در تمام شعر تو هستی – تمام شعر تو ایستاده ای درست پشت سطر ها این سکه پشت و رو که ندارد دو روی خط خطهای زیر هم که غزل نه ! غزل نگو این شعر نه ! که متن چرا چرت و پرت ؟ با ... این فکرها بیاد تو بودم که شعر را *************************** مهرافزون" مسافر تنها... شما هم مرا دعا کنید. امیدوارم از مسافران کربلا و رهروان صاحب الزمان باشید.
"بنام خدا خداوند زمین را آفرید . انسان را آفرید . تمامی موجودات زمین و آسمانها را آفرید . به انسان یادآور شد که او را بر سایر مخلوقاتش برتری داده و اینکه چگونه باید در هر عملی و رفتاری این تمایز را به رخ بکشد . اما انسان فراموش کار بود . پس خالق یکتا هر از چند گاهی رسولی از جانب خود برای یادآوری به سوی انسانها روانه میکرد تا از خاطر نبرند که انسان هستند و در هنگام آفرینش روح خدایی در وجودشان دمیده شده . آدمها آمدند و رفتند رسولان آمدند و رفتند دیگر یاد آوری بس بود هر آنچه که باید بداند را آموخته بود فرستاده ای را مامور کرد تا آخرین باشد و هر آنچه را که لازمه فطرت پاک انسانیست به آنها بیاموزد تا بشارت دهد به آنها از ثمره اعمال نیک و انسانیشان و انذار کند از اعمال غیر انسانی اما بشارت و بیمی که آخرین باشد . فرستاده آمد با آنکه رسولان پیشین مزده آمدنش را به پیروان خود داده بودند بسیاری از آنها با دروغ و فریبکاری طوری وانمود کردند که گویی چونین پیام آوری را نمیشناسند چرا که با پذیرش آیین او در دکانها و بقالیهایی که به نام دین برای فریب خلق بر پا کرده بودند تخته میشد . اما گروهی دیگر با وجود همه آزارها و سختیها به فرستاده و و خدای او ایمان آوردند . اما همه رسولان مثل همه آدمها چند روزی میهمان این دنیا هستند رسول آخرین هم به اذن خدا زمین را ترک کرد . اما آفرینندهء سبحان میدانست که انسان باز هم فراموش میکند چرا که او بهتر از هر کس ساخته دستش را میشناخت پس انسانهایی پاک از سلاله ء رسول آخرین را مامور کرد که با یادآوری سنت آخرین پیام آور به آدمها بفهماند که گر چه آنها خالق خود را فراموش میکنند اما او هرگز بندگانش را به حال خود رها نخواهد کرد . اما لازم بود که زمین و همه آدمهایش برای آنکه آیین خاتمیت را از یاد نبرند تکان سختی بخورند . لازم بود بدانند که بخاطر حفظ آیینشان تا کجا و تا چه حدی باید بایستند و آزار ببینند . تا کدام مرز و حدود باید برای حفظ عدالت انسانی و کرامت و احترام به همنوع و دفع ظلم سختی و بلا ببینند ؟ آیا مرز این جانفشانی و ایثار در راه دین و عدالت تنها به فدا کردن خود و مال و ملک ختم میشود ؟ تا کجا باید دین و آیین را حفظ کرد و در برابر زور گو ایستاد ؟ * * اکنون 1400 سال از آن واقعه بزرگ میگذرد اما همچنانکه حضرت رسول فرمود : "« شهادت حسین آتشی را در دل مومنین عالم بر افروخته خواهد کرد که تا ابد سرد نخواهد شد ."» هنوز که هنوز است یاد حسین و یاران تشته لبش در صحرای کربلا تلنگر سختی است برای همه کسانیکه به این زندگی دلخوش کرده اند و حاضرند بخاطر غنیمتهای بیشتر تن به هر پستی و ذلتی بدهند و زیر بار ظلم هر فاسد مستکبری بروند . حسین و یاد آوری واقعه کربلا و خون علی اصغر که به آسمان پاشیده شد و به زمین بازنگشت و پیکر تکه تکه شده نوجوانی که شبیه ترین مردم به رسول خدا بود و دستان بریده شده ماه روی کربلا و آن دو کودک معصوم که از فرط تشنگی و ترس در آغوش هم جان دادند، آبروی هر انسان محافظه کار در مقابل ظلم و بی عدالتی را میبرد . خون حسین و یارانش در زمانه کنونی ما یعنی احتیاط و جان پرستی و مال اندوزی زیر سایه ظلم و فساد موقوف . خون حسین و یارانش یعنی در مقابل دیکتاتورهای زمانه سر خم کردن و پای میز های مذاکره نشستن برای آنکه از سر حق و حقوق خود کوتاه آمدن ذلت مضاعف است . پیکر پاره پاره حسین و لبهای خشکیده او یعنی اگر در مقابل دین ما بایستید در مقابل همه دنیای شما خواهیم ایستاد تا پای جان خود که سهل است تا پای گلوی سوراخ شده کودک شش ماهه و قلع و قمع همه کسان خود خواهیم ایستاد . نام حسین و یاد آوری آنچه در صحرای کربلا روی داد هشداریست برای همه قدرتهای شیطانی عالم . شیعه نام و یاد کربلا را از بین خون و تحریف و جنایت حفظ کرد همچنانکه برای به فراموشی سپردن حماسه حسین و یارانش مزار او را شخم زدند به آب بستند باغ و مزرعه کردند ، اما شیعه جزء به جزء خاک کربلا را به خاطر سپرد تا به امروز که با ادای نام عاشورا هر نفاق و تکبر و خوردن مال بیت المال زیر سئوال میرود . همچنانکه زینب کبری که سلام خدا بر او باد در مجلس یزید ملعون فرمود : "« هر نیرنگی خواهی بزن و هر اقدامی که توانی بکن و هر کوششی که داری دریغ مدار که سوگند به خدا نه نام ما را میتوانی محو کنی و نه نور وحی ما را خاموش نمایی و ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود رای تو سست است و شماره ایام تو اندک است و جمعیت تو پراکنده شود آن روز که منادی فریاد میزند : آگاه باشید لعنت خدا بر گروه ستمکاران باد .»" دلهای طالب حقیقت در محرم جلا پیدا میکند . محرم زمان بهترین بهره برداریهاست . در محرم حرفهایی که در سایر زمانهای سال خریدار ندارد به گوش دل شنونده دارد .اگر میخواهیم دم از حفظ حق و حقوق بزنیم ،اگر میخواهیم منافقان را رسوا کنیم، اگر میخواهیم سیل خروشان مردم را علیه دیکتا تورهای زمانه چون صهیونیسم جهانی بسیج کنیم وقت گفتن و بیدار کردن و هشدار دادن و شیر کردن و به جان کفتارها انداختن امروز است ، محرم است . به قول آن شهید راه حسین « مرتضی مطهری » که از سفره سید الشهدا مرزوق باد : "« شمر1300 سال پیش مرد و رفت شمر امروزت را بشناس ."» شمر امروز شمشیر به دست ندارد، شمر امروز چشمهایش خون گرفته نیست، شمر امروز با خشم سخن نمیگوید ، شمر امروز برای آنکه آل محمد و انسانهای آزاده را قلع و قمع کند به خود زحمت نمیدهد و دستش را به گلوی حقگویان نمیفشارد ، چرا باید به خود چنین زحمتی دهد وقتی که میتوان با یک فشار انگشت به جای هفتاد و دو نفر صدها هزار انسان بیگناه را به خاکستر تبدیل کرد . شمر امروز خود اعتراف میکند که در خاک سرزمینی که با آدمکشی آنرا غصب کرده برای آدمهای نازنین کره خاکی بمبهایی میسازد که میلیون میلیون آنها را به دنیای دیگر بفرستد و آن سازمان صهیونیستی که نام « سازمان ملل » را به خود گزارده در مقابل این اعتراف آشکار دچار گنگی و لالی میشو د. شمر امروز آب دریغ نمیکند شرابی مینوشاند با بهترین طعمها لیکن مهلکترین زهرها را همراهش میکند . شمر امروز برای خود صدها عمله و نوکر استخدام کرده تا از اموج ماهواره و فیلمهای سکس و مستهجن چونان دشمنانش را از سر راه بر داد که خودشان هم نفهمند از کجا خورده اند . شمر امروز هر روز برای بچه های پیروان محمد مصطفی مد و تیپ روز میسازد تا وقتی مشغول ست کردن لباس و لاک ناخن خود هستند و وقتی به دنبال پاچه آب حوزی کردن شلوارها هستند تا به رهگذاران ثابت کنند زیر این شلوار زمخت یک جفت ساق پای برنزه شده هست نه سم بز ، دیگر وقتی برای شنیدن و دیدن جنایتهای امثال بوش و بلرو اولمرت باقی نماند . آیا تا بحال از خود پرسیده ایم چرا باید قیمت یک سی- دی مبتذل از قیمت سی- دی خام کمتر و نازلتر باشد ؟ چرا دشمنان باید از جیب خود بدهند تا یک جوان ساده دل پای تصاویر مستهجن سکسی بنشیند ؟ شمر امروز حتی در میان سیاستمداران داخلی هم رخنه کرده همانها که میگویند: "چرا ایران باید بحث انکار هولوکاست را پیش بکشد؟ مگر ما دنبال دردسر میگردیم مگر از حمله نظامی آمریکا نمیترسیم؟ چرا باید پیگیر ماجرای مفسدان اقتصادی شد آنها که میلیاردها دلار از بیت المال میدزند؟ چرا ایران باید با کشورهای دیگر ارتباط سیاسی و اقتصادی برقرار کند ؟چرا رئیس جمهور باید به آمریکای جنوبی برود همانجاییکه آمریکا آنرا حیات خلوت خود نامیده بود . چرا ایران سر انرزی هسته ای کوتاه نمیآید مگر از تحریمها نمیترسد ؟ و مردم و آندسته از طبقه جاهل مردم که با شایعات آنتها ی ماهواره و حرفهای مفت نوکران کفتار صفت صهیون ناخواسته مروج سخنان صهیونیستها میشوند . چرا ما که خود را منتسب به پیروی از قیام عاشورا میدانیم باید در مقابل یک مشت دزد فاسد متجاوز بترسیم چه چیزی داریم که از دست دهیم ؟ آیا همین مایی که اینقدر اسیر دست دشمنان خود هستیم و اینقدر چشم به دهان مبارک عده ای مزدور داخلی و خارجی دو خته ایم در وقت ضرورت و در وقتی که دیگر وقت است میتوانیم به راحتی از خود و خانوده و مال و ملک و فرزند بگذریم ؟ چرا باید اینهمه جاهل باشیم ؟ چرا باید اینهمه بی طاقت در مقابل مشکلات زندگی و جامعه باشیم ؟ در ذهن ما کرده اند که شیعه در هر زمان وبرهه باید مظلوم واقع شود شیعه باید همیشه ظلم ببیند شیعه یعنی بلاکش . در حالیکه سید الشهدا فرمود :"« ذلت از ما بدور است »" در مکتب عاشورا شیعه و زیر بار ظلم و حرف زور رفتن یکجا جمع نمیشود چرا که شیعه و ترس با هم جمع نخواهند شد . مرگ و پیروزی در نظر شیعه ء حسین یکی است و دارای یک ارزش همچنانکه مقاومت حزب الله با تمسک به قیام عاشورایی ثابت کرد که تمامی قدرتهای دنیا با همه ساز برگ جنگیشان و سیاستهای مزدورانه شان در مقابل شیعه عددی نیستند حتی تانکهای ضد زرهی مرکاوا ی اسرائیل جعلی که هیچ سلاح پیشرفته ای در مقابل آنها کارگر نیست در مقابل شیعه ء حسین آنچنان بلایی بر سرش میاید که رزیم وحشی و جعلی با بی آبرویی مجبور میشود در کارخانجات تولید این تانک پیشرفته را تخته کند . شیعه اگر شیعه واقعی باشد هرگز نمی هراسد ، سازش نمیکند و زیر بار حرف زور گوی فاسد نخواهد رفت ." سلام. قبول ندارم حرفتون رو. شیدا و تسنیم مطالبی می زنن که چلوکباب رو پر محتوا می کنه و واقعا ازشون ممنونم و اصلا اینطور صحبت کردن رو نمی پسندم. امیدوارم موفق باشید. "salam sheida khanoom khoobi to ke inhame jorate harf zadan dari va fekr mikoni ke dorost migi chera be hame elam nemikoni ke dari dorost migi be nazare to kasi hast vaghti gooshe shenava nist shoghe goftan nemimooneh vali jadde roo be hicheh paye raftan nemimooneh bebin aziz vaghti oonayi ke dam az sedaghato khoobi azadio mehrbanio.....mizanan hame dorogh migan dige kasi be harfet goosh nemideh pas khodeto khasteh nakon bejaye inke bekhay be baghiyeh ino begi aval az hameh khodeto dorost kon saay kon khodet khoob bashi ma tanha badimoon ine ke mikhaym mardomo dorost konim dar hali ke khodemoon bozorgtarin badiharo darim aval az khodet shoroo kon va start bezan movafagh bashi ta boodeh hamin boodeh tanha bozorgavari ke haghe in mardom va donya va khoda konim ine ke khodemoono dorost konim va adam bashim haminjoori ke esme khodemoono ensan mizarim va saay kon khodeto beshnasi شيدا... "بنام خدا در پاسخ به جناب " بنده خد " و " سلام به شیدا ": در ابتدا بابت راهنماييهای شما ممنون و سپاسگزارم . اما يک چيز را لازم است بدانيد که البته ا آيين و فرهنگ شما هم بر آن تاکيد شده اما به فراموشی سپرده شد و تحريف شد و آن اينکه همزمان با خود سازی و تربيت نفس بايد به ديگران و اطرافيان و انسانهای اجتماع متذکر خوبيها و درستيها و نهی کننده از زشتيها و دغلکاريها بود . در آيين ما انسانها برای خود و ديگران بايد مبشر و منذر باشند نه تنها برای خود چرا که اين رويه باعث انزوا و جدا شدن دين و اخلاق از صحنه اجتماعی خواهد شد . در پايان با پوزش از برادرم جناب رهگذر بخاطر مطلب بلند اخير خدمتتان عرض ميکنم هر زمان که لازم باشد و هر مقدار که بتوانم باز هم خواهم نوشت . و يک سوال ممنون ميشوم نام آن منبع و يا منابعی که به قول شما بنده از آنها کپی برداری ميکنم را ذکر کنيد ." "بنام خدا شگردهای بی.بی.سی در موردعاشورای امسال : http://zionism.blogfa.com/ وقتی رسانه های صهیونیستی از شدت وحشت از پیام عاشورا با تقویت انحرافاتی چون قمه زنی و مختص دانستن این نهضت عظیم به نزاد عرب و تحریک احساسات میهن پرستی و ملی گرایی سعی در کم رنگ کردن انقلابی میکند که یزید 1400 سال پیش حتی با ریختن خون بهترین جوانان بهشت و یارانش نتوانست آنرا محو کند . آیه 8 سوره صف : « " آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چندکه کافران خوش نداشته باشند ."»" سيد ابراهيم... حتما بهتون سر می زنم و تو اولین فرصت لینکتون رو می ذارم موفق باشید.
ميچکا.. سوال خوبی است. و گاه خود را به جای یکی از افرادی که در آن پیکار بودند بگذاریم و تصمیم بگیریم:
"گاهی از خودمان بپرسبم که اگر ما در روز عاشورا بوديم کدام طرف ميدان می جنگيديم" ابوالفضل... خوشحالم که از مطالب چلوکباب استقاده کرده اید. امیدوارم همیشه عاشورایی باشید و آرام.
مربم... خوشحالم که اینجا خوشتون اومده و بابت شعر زیبایی که زدین هم ممنونم:
"در سراي ما زمزمه اي ,در كوچه ي ما آوازي نيست شب,گلدان پنجره ي ما را ربوده است پرده ي ما در وحشت نوسان خشكيده است اينجا,اي همه لب ها ! لبخندي ابهام جهان را پهنا مي دهد پرتو فانوس ما,در نيمه راه, پيچك انديشه فرو بلعيده است اينجانقش گليمي ,و آنجا نرده اي,ما را از آستانه ي ما بدر كرده است اي همه هوشياران ! بر چه باغي در نگشوديم ,كه عطر فريبي به تالار نهفته ي ما نريخت؟ اي همه كودكيها!بر چه سبزه اي ندويديم,كه شبنم اندوهي بر ما نفشاند؟ غبار آلوده ي راهي از فسانه به خورشيديم اي همه خستگان,در كجاي شهپر ما ,از سبكبالي پروانه نشان خواهد گرفت؟ در چه دياري آيا ,اشك ما در مرز ديگر مهتابي خواهد چكيد اي همه سيماها !در خورشيدي ديگر, خورشيدي ديگر" انديشه... بابت پیام زیباتون ممنون، امیدوارم با شهدا محشور بشی:
"من این جا بس دلم تنگ است... و هر سازی که می بینم ؛ بدآهنگ است.. بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم... ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟! ------------------------------------ دنیاست دیگر!در گوشه ای از آن یک عده مخاطب «اولئک کالانعام بل هم اضل» اند در حالیکه خطاب به انسانهای گوشه دیگر آن انگار از آسمان ندا می رسد که «صل الله علی الباکین علی الحسین» ... و در ميان اين کشمکش بی پايان حق و باطل از دوردست ها صدايی به گوش می رسد...صدايی آشنا و غريب... « کيست مرا ياری کند؟» ...و همین شايد دليل زنده ماندن خيلی ها باشد؛ مخصوصا شهيدان!" salam sheida khanoom... نمی دونم شما کی هستید اما قسمتی از حرفاتون درسته و بخشیش به نظر من نه. آدم باید در کنار اونی که خودش رو می سازه دغدغه هاش رو هم فریاد کنه و بزنه اگه باید بزنه. اگه آدم دوست داره دنیایی که توش زندگی می کنه یک شکل خاص باشه که فکر می کنه درسته باید بگه و براش مبارزه کنه نه اینکه منتظر بمونه که خودش به درجه اعلا برسه بعد عمل کنه چه بسا در همین گفتنها تلنگری به خودش باشه که به درجه بالاتری برسه. امیدوارم همیشه در زندگی موفق باشید و پیروز و بهترین باشی."يه بنده خدا... نوشته بودی: "سلام پسر اين شيدا چی ميخواد بهت ثابت کنه که چی ؟؟؟ واقعا ؟؟؟ اگه اين همه معلومات رو که کپی برداری هست ميخواد به رخ بکشه خب يه روزنامه بزنه چه ادا اطوارا...والله چه خود شيرينا تسيم رفت کنار شيدا اومد بدم مياد از لوس بازيهای دخترونه "شيدا... خوشحال شدم که باز نوشته های خوب شما رو دیدم و بیشتر اینکه چند لحظه ای هم کلام با شما. امیدوارم همیشه پیروز و شاد باشید: |
"صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینهء آن گیاهِ عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین عقربکهای فواره در صفحهء ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.