منتظر بمان

شب از نيمه گذشته بود!
تلفن خاموش و بي صدا گوشهء اتاق تنها نشسته بود،
هنوز از او خبري نبود،
حياط را نگاه كرد،
حياط بي رنگ مهتاب چه بي رنگ و سياه بود،
كتابها را ورق مي زد! اما خاطره هايش ورق مي خورد!
دلش همواره فرمان اشك مي داد و چشمش گوش به فرمان.
دوستاني داشت،
يكي قلم بود و ديگري كاغذ.
آنها را بداشت و اينگونه نوشت:
اگر ذائقه ها از تو خسته شدند،
به ماه  نگاه كن كه هميشه به تو بي توقع لبخند مي زند!
و اگر ماه نبود!
منتظر بمان!
فردا خواهد آمد!
پس بخند و خوشحال باش!
چرا كه ماه خندان به سويت خواهد آمد و تو را به آسمان خواهد برد.

 

"... در كارهاي شبهه ناك افتاده است و مي گويد:  چون شبهه باشد باز مي ايستم.
در بدعتها آرميده است و گويد: اهل بدعت نيستم.
صورت او صورت انسان است، و در دل ِ او دل ِ حيوان.
نه راه رستگاري را مي شناسد، تا در آن رود،
و نه راه گمراهي را تا از آن باز گردد،
چنين كس، مرده اي است ميان ِ زندگان.
پس،
كجا مي رويد؟
و كي باز مي گرديد؟
كه علامتها بر پاست و دليلها هويداست و نشانه ها برجاست.
گمراهي تا كجا؟
سرگشتگي تا كي و چرا؟
خاندان پيامبرتان ميان شماست كه زمامداران حق و يقينند.
پيشوايان دينند.
با ذكر جميل و گفتار راست قرينند.
پس همچون قرآن،
نيك حرمت آنان را دل بداريد.
و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند،
روي به آنان آريد."

امام علي عليه السلام - نهج البلاغه - خطبه 78

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضوان

سلام . ارادت و احترام . زيبا بود مثل هميشه .

nina

سلام نيما جان بايد منو ببخشی اونم اندازه يه دنيا که اينقدر دير اومدم باور کن اينقدر اين چند وقته خسته بودم که نا نداشتم زياد بشينم پای کامپيوتر فقط ميمودم افهاو کامنتهامو ميخوندم وبعد...شات دان...خلاصه شرمنده ببخش منو دوست من

nina

تبريک ميگم بهت نيما جان که وبلاگت وبلاگ برتر انتخاب شد واقعا چه انتخاب به جا وبه حقی وبلاگت شايسته اين انتخاب بود...اين تبريکم دارم دير بهت ميگم بازم شرمنده همينقدرو بپذير از ما ديگه به خوبی خودت ببخش...اميدوارم هميشه وهمچنان در کارت موفق وپايدار باشی ووبلاگت هر روز بهترو جالبترو پر بيننده تر باشه...وخلاصه يه دنياااااااااا ارزوهای خوب وقشنگ با يه دسته گل ياس سفيد تقديم تو دوست گرامی

nina

تازه برم متن ايندفعه تو بخونم وبيام....راستی منم اپم از ديدنت مثل هميشه خيلی خوشحال ميشم

nina

متنت که خيلی قشنگ بود سرشار از اميد و زيبايی که واقعا نيازمندشيم هميشه..اما از اون قشنگتر چه زيبا گفتن حضرت امير...خدايا نخواه که ما از اين گمراهان باشيم...نميدونم من هميشه چرا وقتی اينطور حرفها رو ميخونم خيلی به خودم ميگيرم خوده خدا فقط ميدونه هر کسی چطوری وخودش ميدونه من چقدر بدم که اگه عيب پوشی اون نبودها هيچ کس شايد حتی منو لايق حرف زدن هم نميدونست احساس ميکنم منافقم..خيلی خدارو دوست دارم از دل وجون اميد دارم..ايمان دارم..اما ته دلم خاليه فکر ميکنم اينا تزويره منه..تظاهخره..يعنی اينطوره؟؟؟؟و.ای بر من کاش اينطور نباشه..کاش من مثل مرده ای بين زندگان نباشم...کاش............موفق باشه نيما جان..در پناه يزدان

zahra

واقعا اينقدر زيبا جملات يکی از بهترين بندگان خدا را بيان می کنيد که به نظر می رسد نويسندهای امروزی بيان کرده. خواهش اينگونه متنها را به زبان انگليسی ترجمه کنيد چرا که در عالم وبلاگ می تواند بسيار تبليغی عمل کند. در ضمن من با اين سخنان از خودم نا اميدتر شدم. خسته نبا شيد وهميشه موفق. از اينکه ميهمان ما شما باشيد خوشحال می شويم منتظرتان هستيم

عليرضا(http//asr.persianblog.ir)

سلام خسته نباشي......زيبا نوشتي:......:: اگر ماه نبود!.... منتظر بمان!.... فردا خواهد آمد......::اللهم عجل لوليك الفرج...............محب واقعي اهل بيت باشي و ما را از دعاي خيرت بي نصيب نسازي........................ولايي باشي ...يا علي

حاجی

با سلام منم به روزم از مطالب ناب شما لذت بردم.

هابیل

با سلام منم به روزم از مطالب ناب شما لذت بردم.