يك شعر

I stand accused of talking
But I feel we are falling
In the same old groove
The radio is playing
Spitting out the same old news

It's time to get up , get out
Get out into something new
Time to get up, get out
Out into something new

Everybody wants somebody's fantasy
Everybody wants somebody's crazy dream

The poor man eyes the rich man
Denigrates his poverty
The rich man eyes the pour man
and envies his simplicity

Everybody wants somebody's fantasy
Everybody wants somebody's crazy dreams

stand accused:خسته شدن ; we are falling: بر مي گرديم  ; groove: عادت زندگي ; spitting: پرتاب كردن
Get up , get out: برخواستن ; fantasy : خيال، هوس ; crazy dream :روياي مسخره
Denigrates his poverty:فقرش را بپوشاند ;envies : حسد بردن ; simplicity :سادگي
Everybody wants somebody's fantasy: همه طرفدار ماجراي ديگرانند
Time to get up, get out
:وقت است كه بر خيزيد

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حریم دوست

مشکل ما دقيقا در همين جمله ايست که با رنگ قرمز نوشته ايد...هميشه به دنبال کسی برتر و بهتر!!! چرا از خود شروع نمی کنيم؟!!!چرا با خود اغاز نمی کنيم؟!!! هميشه منتظر کسی که بيايد و برايمان کاری کند...پس ما چه کردیم و چه می کنيم؟؟؟!!!

سردار علی

يه دکتری از بيمارستان ميلاد می گفت که از دست گنجی خسته شدن> همه اش می گه غزای بیمارستان خوب نیست و باید از رستوران غزا بیاریم> دادستانی هم گفته هر چی گنجی خواست بهش بدین> می خوام ببینم یه خلافکار جاش تو زندونه یا هتل> تا کی می خوایم مماشات کنیم. تا کی می خوایم با این کارا قلب رهبرمون رو درد بیاریم> یا حق

Amin

سلام . فارسيشو به زور ميخونم . چه برسه

حامد&مهشید

سلام سلام .بالاخره این کشکول مام یک سالش شد .مام تولد یک سالگیشو جشن گرفتیم .با حضورت تو جشن هر سه مونو خوشحال میکنی .بیا توشادی ما شریک شو.منتظرتیم حتما بیا

rahro

.hello.thats the poitn!GOD ,TOO,DOES exist!what happens is,peopledont go to Him and do not look for Him.thats why theres so much pain and sufferingin the world.bye

تک تير انداز

با سلام مطلب قشنگی بود از اينکه به وبلاگ آرماگدون سرزدين متشکر.در صورتی مايل باشيد می تونيم تبادل لينک داشته باشيم .اگر خواستيد پيام بگذاريد . يا علی مدد

Virus

غم را از لرزش نی ها چیدم ، به تارم بر آمدم ، به آیینه / رسیدم . / غم از دستم در آیینه رها شد : خواب آیینه شکست . / از تارم فرود آمدم ، میان برکه و آیینه ، گویا گریستم . = سهراب

zita

سلام دوست قديمي و غريبه امروزی!حالت چطوره؟گاهگاهی بلاگت را نگاهی ميکنم.ولی با ديدن پست مربوط به سربازی٫نتونستم رد بشم و چيزی ننويسم.يادت مياد کامنتی که در روز خداحافظی برای رفتن به دوره آموزشی برات نوشتم؟!

تاکســـــی

سلام نمی دانم ولی اگه زبانت خوبه چند شعر انگليسی برای ترجمه دارم با من در تماس باش.؛تاکسی؛