دهکده جهانی

"... نيچه خطاب به فيلسوفان مي گويد: « خانه هايتان را در دامنه كوههاي آتشفشان بنا كنيد. »
و من همهء كساني را كه در جستحوي حقيقتند مخاطب اين سخن مي يابم.
« گريختن » مطلوب طبع كساني است كه فقط به عافيت مي انديشند و اگر نه، مرگ يكبار، زاري هم يكبار.

دهكدهء جهاني واقعيت پيدا خواهد كرد، چه بخواهيم و چه نخواهيم.
اين حقيقت تنها ما را كه شهروندان مطيعي براي اين دهكدهء بزرگ نيستيم مضطرب نمي دارد و بلكه غرب را هم چه بسا بيشتر از ما به اضطراب مي اندازد.
ما شهروندان مطيعي براي دهكدهء جهاني نيستيم؛
اين سخن نياز به كمي توضيح دارد:

شهروندِ مطيع كسي است كه وجود فردي اش مستحيل در جامعه اي است كه پيرامون او وجود دارد.
اعتراضي ندارد.
استدلالهاي رسمي را مي پذيرد و در صدق گفتار سياستمداران ترديد روا نمي دارد.
تا آنجا تسليم قوانين محلي است كه عدالت را نه قبلهء قانون، كه تابع آن است.
به آنچه فرا مي خوانندش روي مي آورد و از آنچه باز مي دارندش پرهيز مي كند... و از اين قبيل.
و خوب!
دهكده جهاني هم براي آنكه سر پا بماند به شهروندان مطيعي نياز دارد كه سرشان در آخور خودشان باشد.

...

دهكده جهاني واقعيت پيدا كرده است، چه بخواهيم و چه نخواهيم، و ماهواره ها مرزهاي جغرافيايي را انكار كرده اند.
.. اين همان دهكده اي است در آن مردمان را به صورتِ واحد،  قالب  مي زنند
و هيچ كس نمي تواند از قبول مقتضيات تكنولوژيك سر باز زند.
اين همان دهكده اي است كه بر سر ساكنانش آنتن هايي روييده است كه يكصدوپنجاه كانال ماهواره ها را مستقيما دريافت مي كنند.
اين همان دهكده اي است كه در آن روبوتها عاشق مي شوند.
اين همان دهكده اي است كه در آن « ترميناتور دو » به سي سال قبل باز مي گردد و خودش را از بين مي برد.
اين همان دهكده اي است كه در آن « بت من » و « ژوكر » با هم مبارزه مي كنند.
اين همان دهكده اي است كه تلويزيونهايش دختران شش ساله اش را آموزش جنسي مي دهند.
همان دهكده اي كه در آن گوسفندهايي با سر انسان و انسانهايي با سر خوك به دنيا مي آيند.
اين همان دهكده اي است كه در آن تابلوي « مسيح از وراي ادرار » ماهها توجهات همهء رسانه هاي گروهي را به خود جلب مي كند.
اين همان دهكده اي است كه در آن دويست و چهل و شش نوع تجاوز جنسي رواج دارد...
اما عجيب اينجاست كه باز هم
اين همان دهكده اي است كه در زير آسمانش بسيجيانِ رَمل هاي فكه زيسته اند،
همان دهكده جهاني كه در نيمه شبهايش
ماه،
هم بر كازينوهاي « لاس وگاس » تابيده است
و هم بر حسينيه « دو كوهه » و گورهايي كه در آن بسيجيان از خوف خدا و عشق به او مي گريسته اند.
دنياي عجيبي است، نه؟

 

بيش از يك قرن است كه علي الظاهر هيچ تمدني به جز تمدن غرب در سراسر سياره زمين وجود ندارد.
همه جا در تسخير اين صورت از حيات بشري است كه تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است.
هيچ يك از امم نتوانسته اند نه در زبان، و نه در فرهنگ، نه در معماري، نه در حيات اجتماعي و نه زندگي فردي، خود را از تاثيرات تمدن غرب دور نگه دارند.
و اكنون كه با وجود ماهواره ها، مرزهاي جغرافيايي نيز انكار شده است و آيينه جادو در يكايك خانه هاي اين دهكدهء به هم پيوستهء جهاني نفوذ كرده است، عقل سطحي چنين حكم مي كند كه ديگر هيچ چيز نمي تواند حكومت جهاني مفيستوفلس (شيطان در افسانه دكتر فاستوس كه فاستوس روح خود را در ازاي قدرت به او مي فروشد) را حتي به لرزه بيندازد، چه رسد به آنكه آ›ن را به انقراض بكشاند.
اما اين چنين نيست.

...

اما دربارهء خودمان.
نبايد بترسيم.
حصارها تا هنگامي مفيد فايده اي هستند كه دزدانِ شب رو بر زمين مي زيند،
اما آنگاه كه دزدان از آسمان فرود مي آيند،
چگونه مي توان به حصارها اطمينان كرد؟
پس بايد از اين انديشه كه حصارهايي بتوانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند بيرون شد
و « خانه را در دامنهء آتشفشان بنا كرد » .
بايد در روبه رو شدن با واقعيت، به اندازهء كافي جرات و شجاعت داشت.
غرب چنين است كه در عين ضعف،
بيش تر از هميشه رجز مي خواند تا خود را در پناه وهم حفظ كند.
جنگ كويت چنين بود و بنابراين،
تنها اسيران حصارهاي توهم را به وحشت دچار كرد نه آنان كه ضعف و پيري اين قداره بند مفلوك را دز پس ِ اعمال و اقوالش مي ديدند.
مي خواهم بگويم كه خود ماهواره در عالم واقع،
آن همه ترس ندارد كه طنين اين خبر در عالم وهم:
« ماهواره دارد مي آيد »
طنين اين خبر تا آنجا هراسناك است كه بسياري،
از هم اكنون فاتحه همه چيز را خوانده اند: هويت ملي ، اخلاق، زبان فارسي ... چنان كه پيش از آمدن تلويزيون نيز  سخناني چنين در افواه بود...."

گزيده اي از مقاله انفجار اطلاعات - شهيد سيد مرتضي آوريني - كتاب رستاخيز جان

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Daei

///لام. بسيار عالی . حاجی در رابطه‌ای که با هم صحبت کرديم چه شد و چه کردی؟ در قسمت عضويت درخواست داديد؟

باران

سلام دهکده که نيست ... حرمسراست . دنيا رو کردن حرمسرای خودشون و انگار فقط دراند بازی می کنند سر آخر هم مثل داستان پينوکيو همشون خر ميشن ! همشون ! و چون آدمک چوبی توشون خيلی کمه خيليهاشون همون خر می مونند و واسه سيرک خرهای بزرگتر معلق می زنند و دلقک ميمونند.

vida

مرسی که بهم سر زدی..در رابطه با شهروند مطيع بودن به نظر من لازمه ی يک شهروند خوب بودن مطيع بودن نيست ... از نظر من اطاعت کار گوسفنداس ..البته بلا نسبت ما ..منظورم اينه که آدم عقل داره شعور داره بايد خودش برای خودش تصميم بگيره و خودش بفهمه خوب وبد چيه نه اينکه کسی بهش بگه و اون اطاعت کنه ..اين کار اشتباهه ... البته از نظر من... بعدشم ماهواره ها تازه پنجره ی جديدی توی زندگی ما به حساب مياد .... اگه کسی دنبال چيز منفی باشه ماهواره هم از جلوش بردارن اينترنتشم فيلتر کنن حبسشم کنن کار خودشو می کنه ...پس نمی شه گفت که اين ماهوارست که مردم رو اينطوری هار کرده (ببخشيد که صريح می گم ) . اما خوشم اومد بايد خانه ها را در دامنه آتشنشان بنا کرد ... اين يعنی ريسک..اين يعنی اگه فکر می کنی ماهواره هم بده اما نصبش کن شايد اين آتشفشان هيچوقت فوران نکنه شايد تو تو آپارتمانت نشسته باشی و هواپيما بيفته رو سرت ! ممکنه خطرناک ترين جا باشی و خطر تحديدت نکنه و يا در امن ترين جا باشی و خطر تحديدت کنه ...

xxxxx

akhe ina chiye minevisid khejalat dare bekhoda???????

Virus

انسان همچون ستونی از نور در میان خرابه های بابل ، نینوا ، پالیمر و بمبئی ایستاد ، و در همان حال سرود جاودانگی سر داد : بگذار زمین هر آنچه که داده است باز پس بگیرد . زیرا من ، انسان ، پایانی ندارم . == جبران خلیل جبران

پلاک جنگی

سلام..........و اما فکر کنم که ماهواره آمده است..........و استحاله در راه........وشايد اتمام استحاله باشد.......نمی دانم.....شايد.....خدايا ما را حفظ فرما......آمين اش با شما.......!!!!!!

پلاک جنگی

راستی آوینی درباره مرز بندی گفته بود............اما ما هنوز مرز بندی می کنيم با خط قرمز..........چه خط قرمز های کم رنگی ...........نجف يادتان هست!!......مرز مانده است.......منافع مانده است ........... و ترس مانده است.........شجاعت مرد.......و حتی نفس شيعه را قطع کردند.......يادتان هست.......يا يادآوری کنم حرم علی را...............!!!!